پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - پديدارشناسي و گرايش توصيفي ـ تبييني در دين پژوهي - جعفری محمد
پديدارشناسي و گرايش توصيفي ـ تبييني در دين پژوهي
جعفری محمد
پديدارشناسي دين در طي قرن بيستم، هم به عنوان شاخهي عمدهاي از دينپژوهي و هم به عنوان رهيافت مؤثّري به دين بهكار رفته است. پديدارشناسي دين در شمار دانشهايي است كه دربارهي «دين در مقام تحقق» به تحقيق ميپردازد و كاري به صدق و كذب گزارههاي ديني ندارد. پديدارشناسي دين، روشي است كه در آن پديدارهاي ديني به همان شكل كه ظاهر و نمايان هستند، مورد مطالعه قرار ميگيرند. اين شاخه دو هدف مهمّ را تعقيب ميكند: يكي توصيف پديدارهاي ديني، و ديگري يافتن عناصر تشكيلدهندهي ساختار دين. از اين رو در پرتو اين دو پيامد ميتواند ضعفها و آفتهايي را كه در دين ايجاد شده است، نمايان كرده و ما را در ترميم و تطبيق دين با هدف غايياش ياري دهد. در راستاي نيل به اين اهداف، پديدارشناس دين بايد شاخصهاي شهود ذات، درك همدلانه، گرايش به توصيف و مخالفت با تحويل را همواره مدّنظر داشته باشد.
پديدارشناسي
گرايشهاي فلسفي در غرب به يك معنا به دو دستهي تبييني و توصيفي قابل تقسيماند. فلسفههاي تبييني علاوه بر توصيف، به تبيين و چرايي پديدهي مورد بررسي نيز ميپردازند، اما فلسفههاي توصيفي، غايت خود را در توصيف محدود ميكنند و پرداختن به تبيين را مانع دركِ حقيقت پديدهي مورد بحث ميدانند، يا اساسا آن را لازم نميدانند.
پديدارشناسي يكي از مكاتب جديد فلسفي است كه در اواخر قرن نوزدهم توسط «ادموند هوسرل» پايهگذاري شده است.(١) از اين رو پديدارشناسي از آن دسته گرايشهاي فلسفي است كه به توصيف اشيا دلبستگي دارد، نه به تبيين آنها و به منظور نيل به اين هدف، شرايط و مقرراتي را وضع كرده است. محور فلسفهي پديدارشناسي، كشف ماهيت پديده از طريق شناخت شهودي است.
هوسرل كوشش نمود كه روش فلسفي عامي را بهوجود آورد كه كشف حجاب از معاني ذاتي را ممكن سازد و صرفا بر روي پديدهها و توصيف آنها متمركز شود. روش پديدارشناسانه، نه روش قياس منطق است و نه روش تجربي علوم طبيعي، بلكه پديدارشناسي عبارت است از پي بردن به حضور و وجود يك موضوع و توصيف و توضيح معناي آن از طريق شهود.(٢)
پديدارشناسي، هم در زمان حيات هوسرل و هم پس از آن توسط شاگردان و پيروان مستقيم و غيرمستقيم وي و متناسب با گرايشهاي مختلفِ هريك از آنان در زمينهها و شاخههاي متنوع علوم انساني بسط و نشر يافت. يكي از حوزههايي كه پديدارشناسي در آن رخنه كرد، حوزهي دين و پديدههاي ديني بود. پديدارشناسي دين (PhenomenologyofReligion) از آنجا اهميت و ضرورت يافت كه براي دين وجه مستقلي را قائل بود كه متعلق به خود آن بوده و همچون هر پديدهاي، ماهيت و هستي خاص خود را دارد. دين همواره در برابر همهي علومي كه درصدد بودهاند تا آن را بخشي از قلمرو خود كنند، استقلال خود را حفظ كرده است. اين كه دين در روانشناسي به صورت محتواي روان معرفي شود و در جامعهشناسي همچون پديدهاي اجتماعي و امثالهم، اين مسأله بدان معنا نيست كه دين در نهايت يك پديدهي رواني يا لايهي اجتماعي باشد، بلكه دين همانگونه كه داراي بعد اجتماعي است، از بعد روانشناسانه نيز برخوردار بوده و اين بدان سبب است كه دين به تماميّت آدمي مربوط است.(٣)
پديدارشناسي دين
پديدارشناسي دين در طي قرن بيستم، هم به عنوان رشتهي عمدهاي از دينپژوهي و هم به عنوان رهيافت مؤثري به دين بهكار رفته است كه اين اصطلاح داراي سه كاربرد رايج است:(٤)
١. پژوهش دربارهي پديدهي دين؛
٢. مطالعهي تطبيقي و ردهبندي انواع مختلف پديدارهاي ديني؛ (در اين كاربرد، توجه ناچيزي به مفاهيم پديدارشناسي خاص، روشها و شيوههاي تحقيقپذيري منعطف ميگردد.)
٣. رشته يا حوزه، يا شيوهي خاصي در دينپژوهي.
آنچه در اين مقاله مورد بحث و بررسي است، كاربرد سوم است كه طرفداراني؛ نظير «وِ.برد.كريستِنْسِن»(W.BredeKristensen) و «يواخيم واخ» (JoachimWach) دارد و در روزگار ما توسط كساني، چون «ميرچا الياده» (MirceaEliade) تداوم يافته و هنوز يكي از رايجترين و پرطرفدارترين روشهاي دينشناسي است.
صرفنظر از تاريخچه، پديدارشناسيِ دين روشي است كه در آن پديدارهاي ديني به صورتي كه ظاهر و نمايان هستند، مورد مطالعه قرار ميگيرند. در اين روش، آنچه پشت پديدار است (محيط، تاريخ و غيره) مورد توجه نيست. پديدارشناس، پديدارهاي ديني را طبقهبندي كرده و به آنها نظم ميبخشد. او با مقايسهي ميان متون، اسناد و پديدارهاي ديني، ساختار (Structure) مفهوم و معناي آنها را درك ميكند.(٦)
پديدارشناسي دين در شمار دانشهايي است كه دربارهي «دين در مقام تحقق» به تحقيق ميپردازند و كاري به صدق و كذب گزارههاي ديني ندارند. «اين رهيافت به جاي پرسش از اين كه آيا باورهاي ديني خاص، صادقاند يا نه، ميپرسد كه دين چيست؟ پديدارشناسي دين با طرح اين پرسش كه پديدههايي كه ما آنها را پديدههاي ديني تلقي مينماييم، چه چيز مشتركي دارند كه آن امر مشترك، آن پديدهها را از هنر، اخلاق، جادو و علم متمايز ميگرداند، سعي در عمق بخشيدن به درك ما از حيات ديني دارد... نوعا فلسفهي دين تفكري خطير و هنجاري دربارهي صدق و معقوليتِ باورهاي ديني است. در مقابل پديدارشناسي دين موقّتا اينگونه مسايل را كنار مينهد و در عوض نقطهي آغازين حركت او، اين واقعيت است كه دين يك پديدهي قابل مشاهدهي حيات بشري است و وظيفهي پديدارشناسي، ياري رساندن به ما در درك بهتر اين پديده با كمك تحليلهاي توصيفي است. در اين تلقي، پديدارشناسي دين بهشدّت شبيه فلسفهي علم و فلسفهي هنر ميشود كه وظيفهشان نه تمجيد از علم و هنر است و نه كنار گذاشتن و دفن آنها؛ بلكه وظيفهي آنها بصيرتي عميقتر نسبت به ساختارها و كاركردهاي فعاليتهاي انساني است».(٧)
اهداف پديدارشناسي دين
با توجه به مطالب ذكرشده، بهدرستي روشن ميشود كه پديدارشناسي دين به كمك مقايسهي پديدههاي ديني به دنبال اهداف زير است:
الف) توصيف پديدارهاي ديني و نظام بخشيدن به آنها؛
ب) يافتن عناصر تشكيلدهندهي ساختار دين (هم عناصر ثابت در اديان و هم عناصر خاص هر دين).
بر اين اساس روشن ميشود كه روش پديدارشناختي دين با روش تاريخي دين (علم شناخت اديان) در برخي اصول مشتركند و ميتوان گفت كه پديدارشناسي و تاريخ دو جنبهي مكمل از دينپژوهياند.(٨) چرا كه در بررسي هر دين بايد آن را هم از درون و هم از بيرون مطالعه كرد. با نگاهي دروني به آن ميبايد خود را به جاي مؤمنِ به آن دين گذاشت و روح آن را دريافت و معاني، باورها و آداب آن را درك كرد. و از طرفي با نگاه بيروني ميبايد آن دين را به منزلهي يك كل در نظر گرفت و سير عقايد، تكوين و تبيين اصول آن را در طول تاريخ بررسي كرد و اين دو مهم به ترتيب در پرتو روش پديدارشناسي و تاريخ دين به منصهي ظهور ميرسند.(٩)
بنابراين، هدف پديدارشناسيِ دين، آن است كه از طريق مطالعهي همدلانه و تطبيقي دين و با پرهيز از ارزش داوري (ValueJudgement) به بررسي تجلّيات دين در رفتار و روان آدمي پرداخته و توصيفي منسجم از پديدارهاي مختلف دين ارايه دهد.
از اين رو خدمت قابل ستايشي كه پديدارشناسيِ دين به دينشناسان و دينباوران ميكند، آن است كه ضعفها و آفتهايي كه در دين ايجاد شده را نمايان ميسازد و در نتيجه آنها را در ترميم و تطبيق دين با هدف غايياش ياري ميدهد.
ويژگيها و مشخصات
پديدارشناسي دين همانند مردمشناسي دين، طليعههاي فلسفي دارد و نميتوان انكار كرد كه پديدارشناسي دين به گونههاي مختلف از پديدارشناسي فلسفي تأثير پذيرفته است.(١٠) ميتوان ادعا كرد كه پديدارشناسي دين چهار شاخهي مهم را از فنومنولوژي وام گرفته است كه در ذيل به توضيح آن ميپردازيم:
١. گرايش به توصيف به جاي تبيين: همانگونه كه فنومنولوژي ميكوشد كه از تبيين علّي و ساير تبيينهاي ديگر پرهيز كند و از پديدارها، توصيفي مستقيم و دقيق ارايه كند، پديدارشناسي دين نيز عزم آن دارد كه دانش، رشته يا رهيافت توصيفي دقيقي باشد كه درصدد توصيف دقيق مظاهر ديني است. اساسا شرط اول درك صحيح پديدارها اين است كه از نظريهها و مفاهيم فلسفي كه به كار تبيين ميآيند، دوري گزينيم و صرفا در پي شهود و توصيف مستقيم پديدارها از طريق تجربهي بيواسطه باشيم. فيالمثل يك پديدارشناس براي درك عميق تجربهي ديني دينداران در مشاهدِ مشرّفه يا در نماز و اطّلاع يافتن از آنچه كه در درون ضمير مؤمنان در اين حالتها ميگذرد، بايد خود را به جاي آنان بگذارد و ببيند كه در ضمير خود او چه اتفاقي رخ ميدهد.(١١)
البته همانطور كه «كانت» كندوكاو بسياري بر روي پديدارها به عنوان دادههاي تجربه ـ يعني چيزهايي كه بر اذهان ما پديدار ميشوند ـ انجام داد و آنها را متمايز از فنومنها (ذوات مكنون) در نظر گرفت؛ در پديدارشناسي توصيفي دين نيز بسياري از محققّان، تمايز مشابهي بين پديدارهاي ديني به عنوان نمودها، و واقعيت في نفسهي ديني گذاردهاند.
ناگفته نماند كه پديدار شناس دين در كار توصيفي خود نبايد صرفا بر جنبهي ذهني دين (مانند باور) متمايز از جنبهي عيني دين (مانند خدا) متمركز گردد، بلكه وي بايد دقيقا نظر خود را بر روي موضوع تجربهي ديني (با تمام عناصرش) جلب كند و با اين حال نبايد از ترسيم چگونگي موقعيتهاي انضمامي غفلت كند.
٢. شهود ذات يا رجوع به عين اشيا: پديدارشناس دين در جستوجوي ذاتي و ماهوي پديدارهاي ديني و توجه به معاني و كشف ساختار آنها است. پديدارشناس پس از گردآوري نمونههاي متنوعّي از پديدارهاي خاص، در طلب هستهي نامتغيّري كه تشكيل دهندهي معناي ماهوي پديدارهاست برميآيد. وقتي كه ماهيت كلي دريافت شود، پديدارشناسان به شهود ذات نايل شدهاند.
٣. عدم قضاوت يا درك همدلانه: هر چند هر رهيافتي پيشفرضهايي دارد، ولي پديدارشناس دين بايد از هر نگرش پيشيني فارغ باشد. او بايد تفاهمي همدلانه و توأم با احترام و مدارا نسبت به همهي تجربههاي ديني و حقيقت ديني نهفته در دادهها داشته باشد. پديدارشناس بايد ايمان مؤمنان را به عنوان تنها واقعيت ديني بپذيرد و با قبول اين كه مومنان يك دين كاملاً بر حقاند، از تحميل ارزشگذاريهاي خويش بر تجربههاي آن مؤمنان پرهيز كند. البته داشتن ايمان يا تعهد كلامي، شرط لازم براي توصيفهاي دقيق پديدارشناختي نيست، بلكه تعهد در قبال پديدارهاي ديني براي درگيرشدن و تفاهم لازم است. مؤمنان و نامؤمنان به يكسان ميتوانند چنين تعهدي داشته باشند. مثلاً يك مسيحي اگر بخواهد مراسم عاشورا و احساسات مذهبي مسلمانان را درك كند، بايد خودش را در فضاي فكري و روحي مسلمانان وارد كند و نبايد پيش فرضها و معتقدات خود را در اين پديده دخالت دهد. پس تمركز اصلي و اوّلي ما در پديدارشناسيمان، توصيف اين امر است كه آن مومنان، ايمانشان را چگونه ميفهميدهاند.
٤. مخالفت با تحويل يا فروكاهش: تحويل يا فروكاهش بدين معناست كه يك پديدهي مركب و پيچيده، به اجزا يا شرايط آن تحليل رود و تفاوت كيفي آن پديده با اجزا و شرايطش ناديده گرفته شود. مثلاً اگر پديدههاي رواني را در قالب مفاهيم زيستشناسانه بريزيم و آنها را چيزي بيش از پديدههاي مادي، زيستي و طبيعي ندانيم، روانشناسي را به زيستشناسي تحويل كردهايم. پديدارشناسان به حق مدعياند كه اصالت تحويل مستلزم نوعي پيش داوري است كه مانع درك خصوصيت و تنوع پديدارهاست. از اين رو آنها با مخالفتي كه با سادهسازيهاي افراطي دارند، درصدد آن هستند كه به صورت امينتر با پديدارها به عنوان پديدار سروكار داشته باشند.
بر اين اساس روشن ميگردد كه پديدار ديني نيز بايد در خودش و براي خودش و در ذهن و روح انسان مذهبي درك شود و نبايد در درك اين پديدار به دنبال عوامل روانشناختي و يا اجتماعي رفت. پديدارشناسان همواره از فروكاهش دادههاي ديني كه كوشش شده با نظرگاههاي غير ديني؛ نظير جامعهشناسي، روانشناسي يا اقتصاد رونق پيدا كنند، انتقاد كردهاند و هم چنين تحويل پديدارهاي ديني به صورت طرحهاي تعبيرگرايانهي تحليل زباني و مردمشناختي، مورد تخطئهي پديدارشناسان دين بوده است. اين انتقادات از آنجا ناشي ميشود كه يك پديدهي ديني تنها در صورتي بر ما آشكار خواهد شد كه در چارچوب خاص خود بررسي گردد و تمايل به محدود كردن چنين پديدهاي به روانشناسي، جامعهشناسي، اقتصاد، هنر و مانند اينها به معناي خيانت به آن بوده و سبب ميشود كه به طور كامل عنصر يگانه و ثابت پديدههاي ديني و به طور اخص خصلت قدسي آن ناديده گرفته شود.(١٢)
البته اين نكته نبايد مورد بيمهري قرار گيرد كه همهي دادههاي ديني تاريخياند و هيچ پديداري ممكن نيست كه در خارج از تاريخش فهميده شود. پديدارشناسان بايد حتما از زمينهي خاص تاريخي، فرهنگي و اجتماعي كه پديدارهاي ديني در درون آن ظاهر ميگردند، آگاه باشند و مخالفت با تحويل نبايد موجب غفلت از اين مهم شود.
چالشهاي فرارو
الف) گفتيم كه پديدارشناس به جاي تبيين، بايد به سوي توصيف گام بردارد، اما چه بسا اين هدف پديدارشناسي، آرزويي دست نيافتني باشد؛ زيرا اگر امكان تجربهي خالص و فارغ از تأثير ديدگاههاي پيشيني را بپذيريم، تأثير چنين ديدگاههايي را در مقام تعبير آن تجربيات نميتوان انكار كرد. «منتقدان غالبا برآنند كه پديدارشناسي دين از سويي با فرضها و استنباطهاي پيشيني غيرتجربي آغاز ميگردد و روشي به كار ميگيرد كه بر تجربه استوار نيست و از سوي ديگر ساختارها و معاني ديني را از زمينههاي خاص تاريخي و فرهنگيشان جدا ميكند. پديدارشناس دين نميتواند معيارهاي تجربي، تاريخي و استقرايي را كه براي رهيافت علمي لازم است، برآورد نمايد و نوعا داراي استنباطهاي پيشيني و كلامي است».(١٣)
ب) پديدارشناسان در مورد ويژگي «شهود ذات» هم كارنامهي موجّهي ندارند. آنچه باعث دغدغهي بسياري از افراد است، آن است كه پديدارشناسان مختلف، در عين حال كه پديدارهاي واحدي را ميپژوهند و مدّعي هستند كه روش پديدارشناختي به كار ميبرند، ولي همواره شهودهاي ذاتي مختلفي عرضه داشتهاند.
ج) سومين انتقادي كه به پديدارشناسان دين وارد ميگردد آن است كه تقريبا همهي پديدارشناسان پا را از حد توصيفِ صرف دادهها فراتر گذارده و در باب ساختارهاي عام و معاني ماهوي پديدارها، اقدام به مقايسه و ارزشيابي ميكنند. بايد ديد كه حتي خود پژوهش چگونه آغاز ميشود؟ و چه بودهها يا امور واقعي را بايد به عنوان امور واقع ديني جمعآوري كرد؟ همين اصول انتخابگري پژوهشگر نيز همواره فارغ از ارزشگذاري نيست(١٤).
اينها برخي از چالشهايي است كه فرا روي پديدارشناسان دين قرار دارد، ولي منصفانه بايد گفت كه پديدارشناس دين به انبوه دادههاي ديني، سروسامان بخشيده است و البته بايد كوشش بيشتري كند كه با دست و پنجه نرم كردن با مسايل مربوط به تحقيقپذيري، بر اتهامات ذهنيت محض و نسبيّت غلبه كند. اين مهم زماني عملي ميگردد كه روندهاي دقيقي براي آزمون كشف ساختارها و معاني تدوين شود و اين روندها بايد شامل معيارهاي پيشگفته باشد تا زمينه براي تحقيق دقيق و علمي و قابل عرضه بر آزمونهاي تجربي فراهم گردد.
پي نوشتها:
١. نگاهي به پديدارشناسي و فلسفههاي هست بودن، روژه ورنو و ديگران، ترجمهي يحيي مهدوي، (تهران: خوارزمي، مهر ١٣٧٢)، ص ١٣ـ١٩.
٢. the Columbia Encyclopedia, Columbia University Press. Fifth Edition, S.V. "Phenomenology".
٣. ر.ك: كيهان فرهنگي، مقالهي مفهوم دين در انديشهي الياده، سال يازدهم، ش ٦، شهريور ١٣٧٣، ص ٣١.
٤. براي مطالعهي تفضيلي در مورد تاريخچهي اصطلاحات «پديدارشناسي دين»، ر.ك: دينپژوهي، ترجمهي بهاءالدين خرمشاهي، (تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، چاپ اول، ١٣٧٢)، جلد اول ص ٢٠١ـ٢٠٧.
٥. براي مطالعه در اين باره ر.ك: دينپژوهي، ص ٢١١ـ٢٢٣.
٦. مجله وارش، ش ٨و٩، حميد درخشاني، ص ١٦ـ٢٤.
٧. Routledge Encyclopedia of Philosophy, by Edward Craiy, LONDON AND NEWYORK, ١٩٩٨, Volume ٧, pp ٣٥٢_٣٥٣.
٨. الياده نيز بر اين مطلب مهر تاييد ميزند. ر.ك: كيهان فرهنگي، سال يازدهم، ش ٦، ص ٣٥.
٩. وارش، ش ٨و٩، ص ١٦ـ٢٤.
١٠. اين تاثيرپذيري، هم در اصطلاحات و هم در روششناسي پديدارشناسي جريان داشته است. ر.ك: دينپژوهي، ج اول، ص ٢١١.
١١. درآمدي بر فلسفهي دين و كلام جديد، ابوالقاسم فنايي، (قم: انتشارات اشراق، چاپ اول، ١٣٧٥)، ص ٦٨.
١٢. كيهان فرهنگي، سال يازدهم، ش ٦، ص ٣٥.
١٣. دينپژوهي، جلد اول، ص ٢٣٢.
١٤. همان، ص ٢٣١.